تبلیغات
دنیای ثبت

امروز:

وقتی نفر سوم یک خیانت می شوید...!


وقتی نفر سوم یک خیانت می شوید...!



دلایل زیادی باعث می شود که به عنوان نفر سوم، وارد یک رابطه شویم

 

ترکمان، دکتری تخصصی روانشناسی: خیانت، بی وفایی، تقلب، تزویر، پیمان شکنی و ... برخی از واژه هایی است که برای اشاره به روابط مثلثی در زندگی مشترک بیان می شود. روابط مثلثی به روابطی اطلاق می شود که دو نفر برای حل مشکلات خود در رابطه، نفر سومی را وارد رابطه خود می کنند. این نفر سوم در روابط همسران می تواند مادر شوهر، خواهر زن، دوست و برخی اوقات یک معشوقه باشد.

 

در مورد اینکه خیانت چرا اتفاق می افتد و خیانت کرده و خیانت دیده چه باید بکنند، مطالب زیادی نوشته شده است اما کسی که از نظر افراد مختلف و حتی روان شناسان دور مانده، «نفر سوم» است؛ همان شخصی که در این رابطه مثلثی نقش مهمی دارد و در بیشتر مواقع هم رنج های زیادی می کشد.

 

در این مقاله کمی در مورد این «نفر سوم» خواهیم نوشت. اگر شما کسی را می شناسید که وارد رابطه دو نفر دیگر شده یا خودتان این تجربه را دارید، مطالعه مقاله زیر کمک کننده است.

 

چه وقت هایی ممکن است نفر سوم یک خیانت شویم؟

دلایل زیادی باعث می شود که به عنوان نفر سوم، وارد یک رابطه شویم. از مهم ترین این دلایل می تواند به وابستگی، احساس ناامنی و ناکامی در نیازهای دوران کودکی اشاره کرد. همچنین سرمایه گذاری عاطفی زیاد، تهدید به آبروریزی، بی ارزش کردن رابطه در نظر فرد عهدشکن و ... هم می تواند از مهم ترین دلایل تداوم رابطه باشد.

 

نفر سوم بودن ساده نیست.

بودن در یک رابطه، آن طور که بقیه فکر می کنند، برای نفر سوم ساده نیست. نفر سوم در بیشتر اوقات هیجانات منفی زیادی تجربه می کند. گاهی عصبانی است که چرا باید تجربه رابطه عاطفی خود را این گونه شروع کند. گاهی مضطرب است که آیا این رابطه افشا می شود و واکنش نفر مقابل چه خواهد بود؟ گاهی احساس می کند فریب خورده است، زیرا خودش هم نمی دانسته که در چنین رابطه ای است. گاهی از خودش بدش می آید که به شخص یا اشخاصی دارد آسیب می زند. گاهی گیج و آشفته است چون نمی داند درست و غلط چیست. گاهی خشم دارد از کسی که او را وارد رابطه کرده و حالا وابسته شده است. گاهی مستاصل است چون فکر می کند چاره ای ندارد.

 

البته همیشه اینطور نیست که فرد سوم هیجانات منفی تجربه کند. برخی مواقع هیجانات مثبت را هم تجربه می کند. هیجاناتی مانند راحتی، محبت، خوشحالی از مرکز توجه بودن، حمایت شدن، انتخاب شدن، و برای اولین بار پذیرفته شدن.

 

چطور نفر سوم نباشید؟

در این بین آنچه مهم است، تحلیل رابطه و تصمیم درست برای نفر سوم است. برای این کار پیشنهادهای زیر کمک کننده است:

 

1. رابطه خود را بررسی کنید

اول باید خوب رابطه تان و خودتان را تحلیل و بررسی کنید. بهتر است با دقت در مورد این سوالات فکر کنید؛ چرا وارد این رابطه شده ام؟ چرا من را انتخاب کرده است؟ این رابطه ممکن است چه آسیب هایی برای من داشته باشد؟ تصمیم درست چیست؟ آیا لازم است از شخصی کمک بگیرم؟ اگر فرد مقابل مقاومت کرد یا برخورد مناسبی داشت چه باید بکنم؟ و ...

 

2. نه ظالم باشید، نه مظلوم، نه ناجی

در روابط مثلثی، فردی که وارد رابطه می شود، در چرخه ای از ظالم بودن، مظلوم بودن یا ناجی بودن قرار می گیرد. زمانی می خواهد انتقام خود را از فرد، خانواده و جامعه بگیرد و برای همین، نقش ظالم را بر عهده می گیرد. نفر سوم با خود می گوید: «اگر کسی به فکر من نیست پس من هم به فکر هیچ کس نخواهم بود.» زمانی هم نقش مظلوم را بر عهده می گیرد و می گوید: «من که کاری نداشتم و تقصیری ندارم. به من هم ظلم شده است.»

 

زمانی هم با این هدف که «باید به آن خانم یا آقا کمک کنیم چون از طرف همسرش ظلم می بیند»، می خواهد نقش ناجی را بر عهده گیرد. تمام این نقش ها در برخورد با واقعیت نقش بر آب می شود و نه تنها کاری را پیش نمی برد، بلکه فرد را دچار بحران خواهد کرد. بهترین نقشی که می تواند به عهده بگیرد، نقش یک فرد قاطع و مصمم است که بتواند سرنوشت زندگی خودش را تعیین کند.

 

3. دلایل را راحت قبول نکنید

همیشه افراد برای رابطه مثلثی خود بهانه و عذر می آورند. داستان هایی مانند این که «همسرم مریض است و نمی تواند نیازهای من را برآورده کند»؛ «همسرم آدم سردمزاجی است و رابطه عاطفی خوبی نداریم»؛ «خودش گفته می توانی با شخص دیگری رابطه برقرار کنی و فقط منتظر انتخاب من است»؛ «بعد از این که با تو آشنا شدم حتما او را طلاق می دهم»؛ «من فقط نیاز به یک همدم دارم و حق من است که اگر از طرف همسرم ارضا نمی شوم با شخص دیگری باشم» و ده ها بهانه دیگر، هیچ کدام توجیه کننده رابطه مثلثی، آن هم از نوع خیانت نیست. در بسیاری از موارد شاهد آن هستیم که نفر سوم با همین دلایل واهی وارد رابطه شده است و وقتی با واقعیت آشنا می شود، شوکه شده و احساس فریب خوردگی می کند.

 

4. خود را جای طرف مقابل بگذارید

برای تصمیم گیری در مورد قطع یا ادامه رابطه، شاید ساده ترین کار این است که خودتان را جای طرف مقابل بگذارید. با این کار احساس همدلی بیشتری خواهید کرد. مثلا از خودتان بپرسید: «اگر من ازدواج کرده بودم و بیمار بودم، آیا می پذیرفتم که همسرم با شخص دیگری ارتباط داشته باشد؟» یا در موقعیتی دیگر بپرسید: «اگر من در رابطه ای بودم که متوجه می شدم همسرم با شخص دیگری رابطه عاطفی دارد، چه می کردم؟» و یا سوالاتی مشابه این، که بسته به موقعیتی که شما در آن قرار دارید، می تواند کمک کننده باشد.

 

5. بدانید نفر سوم می مانید

اگر گمان می کنید که بالاخره نفر  مقابل از رابطه تان خراج می شود و شما می توانید با فردی که آشنا شده اید یک رابطه پایدار و البته آرام داشته باشید، اشتباه می کنید. حضور نفر مقابل به خصوص زمانی که پای فرزند در میان باشد، همیشگی است. اکثرا نفر مقابل میدان را ترک نمی کند و قصد آسیب رساندن به رابطه را دارد.

 

6. بدانید دردسرها خواهند آمد

احتمال افشای واقعیت، ترس از طرد و قطع رابطه، واکنش های منفی و شدید فرد مقابل، سرزنش دیگران، قضاوت های منفی اطرافیان، مخالفت های خانواده، احساس بدبینی و شک در رابطه، مشکلات مالی به سبب پرداخت نفقه یا مهریه، درگیری با فرزند فرد مقابل و ... تنها بخشی از مشکلات احتمالی وجود این گونه روابط است. بهتر است با در نظر گرفتن تمامی جوانب، تصمیم درستی بگیرید.

 

7. منتظر واکنش های نفر مقابل باشید

شاید شما بعد از این که متوجه حضورتان در رابطه دو نفر دیگر شدید بخواهید از رابطه خارج شوید اما نفر مقابل در هر لحظه ممکن است به شما حمله کند. در این مواقع بهتر است کمی صبور باشید و به او حق دهید که عصبانی شود و شما را متهم و سرزنش کند. فرد مقابل از زخمی که خورده عصبانی است و در حال حاضر شما در دسترس ترین فرد برای تخلیه خشم او هستید. اگر لازم است کمی به او مو خودتان فرصت دهید تا بتوانید آنچه اتفاق افتاده را تحلیل کنید و اگر واکنش های منفی دیده اید، اجازه بدهید زمان مسائل را حل کند و در فرصت مناسب، با فرد مقابل حرف بزنید.

 

8. رابطه را کامل قطع کنید

بهترین اقدام این است که رابطه خود را بعد از اطلاع از ماهیت رابطه، قطع کنید. برای این کار لازم است با معشوق خود شفاف و قاطع و محکم صحبت کنید. تصمیم خود را به صورت غیر مشروط بیان کنید. مثلا نگویید که «چون همسرت هست، من می روم.» زیرا این شرط ها باعث می شود که معشوقه فعلی شما بخواهد به گونه ای شما را راضی کندو شرط ها را بپذیرد، فقط به خاطر این که شما بمانید.

 

تصمیم خود را می توانید این گونه بیان کنید: «من نمی خواهم با تو رابطه ام را ادامه دهم و تصمیم من قطعی است، حتی اگر شرایط تغییر کنند.»

 

در ادامه هم بهتر است به جای حرف زدن و دلیل آوردن، تنها به اقدامات عملی مانند قطع کامل پل های ارتباطی اقدام کنید. ممکن است فرد مقابل بعد از مدتی برگردد، بهتر است باز هم مصمم و قاطع باشید. بدانید قرار نیست که او را راضی کنید یا کاری کنید که ناراحت نشود.

 

9. مسئولیت پذیر باشید

بعد از مشخص کردن تکلیف رابطه خود، کمی خلوت کنید و ببینید چرا وارد این رابطه شده اید؟ در مورد رفتار خود و تصمیم تان مسئولیت پذیر باشید و دنبال مقصر نگردید. البته قرار نیست تا آخر عمر هم خودتان را سرزنش کنید. بر تحلیل رابطه و مشخص کردن نقاط کور و ضعف خودتان تمرکز کنید که باعث شده وارد رابطه شوید یا آن را ادامه دهید.

 


نوشته شده در : دوشنبه 22 آبان 1396  توسط : زهره رادیو اف تی پی.    نظرات() .

عاشق همسرتان هستید یا به او وابسته؟ این مقاله را بخوانید!!


عاشق همسرتان هستید یا به او وابسته؟ این مقاله را بخوانید!!

قطع وابستگی عاطفی

عاشق کسی بودن با وابسته به او بودن دو موضوع کاملا متفاوت با یکدیگر است‎

 

عاشق کسی بودن با وابسته به او بودن دو موضوع کاملا متفاوت با یکدیگر است. با خواندن این مقاله تفاوت بین عاشق بودن و وابسته بودن را می دانید.

 

اگر برای شما هم مهم است که بدانید عاشق همسرتان هستید یا تنها به او وابسته اید، باید بدانید که چه تفاوت هایی بین عشق واقعی و وابستگی وجود دارد؟ بیایید قبل از پاسخ به این سوال مهم، ببینیم تعریف عشق و وابستگی چیست؟

 

تعریف وابستگی و دلبستگی؟

وابستگی به هر عامل وابسته کننده ای مانند انسان های دیگر یا حتی اینترنت، کار، موقعیت، پول و ... گفته می شود که در صورت از دست دادن آن ها آرامش، هویت، استقلال و سلامت و روان خود را از دست می دهیم. در این بین عاشق های حقیقی در اعتماد به نفس، ذات و خلق و خوی خود، وابسته مطلق و پیرو همسر خود نیستند و با حفظ منیت درونی شان، عاشق یار و همدم خود هستند. در ضمن در عشق، احساس رهایی، آرامش، امنیت، هویت، استقلال، اعتماد به نفس بالا و شادی وجود دارد؛ اما در وابستگی حس ترس، دلهره، حقارت، نبود امنیت و کنترل نشدن احساسات خودنمایی می کند. در ادامه این مطلب می خواهیم تفاوت میان عشق و وابستگی را بررسی کنیم تا شما را از وابستگی به مرحله عشق برسانیم.

 

عشق و دگرخواهی یا وابستگی و خودخواهی؟

زمانی که عاشق می شوید، تمام توجه شما معطوف خوشحال کردن طرف مقابل خواهد شد. شما همواره به دنبال راهی برای ابراز علاقه خود به شریک زندگی تان هستید. شما با او بحث نمی کنید و هرگز سر مسائل مختلف نظیر این که چه فردی قرار است ظرف ها را بشوید جدل نمی کنید! شما شریک زندگی تان را تهدید عاطفی نمی کنید، او را بازی نمی دهید، به علاوه سعی نمی کنید که در این رابطه خودتان را مسلط بر اوضاع نشان دهید اما زمانی که صرفاً به همسرتان وابسته می شوید، به دنبال راهی هستید که او شما را خشنود کند. شما به جای مقابله با مسائل شخصی خود، از شریک زندگی تان برای تقویت عزت نفس و خلاءهای زندگی استفاده می کنید. شما باور دارید که او مسئول شاد کردن شماست و درصورتی که در این کار موفق نباشد از دستش عصبانی و ناامید می شوید.

 

عشق و رهایی یا وابستگی و کنترل؟

عشق دو طرفه به شما امکان می دهد خود واقعی تان باشید. شریک زندگی تان شما را به نمایش خود واقعی تان ترغیب می کند و شما هم هرگز از نشان دادن ضعف های تان احساس ترس ندارید. در این حالت اعتماد دو طرفه افزایش می یابد و به شما برای رشد فردی هر دوی تان کمک می کند. عشق هرگز به دنبال کنترل کردن رفتارها نیست. در واقع، عشق چیزی فراتر از کنترل است. توانایی شریک زندگی برای پذیرش خود واقعی تان به شما این اجازه را می دهد تا از نیاز کنترل رفتارهای خود در امان باشید. در طرف دیگر، وابستگی باعث تقویت رفتارهای کنترلی ما می شود. شما ممکن است شریک زندگی تان را به خاطر بودن در کنار دوستانش مواخذه کنید.

 

علل وابستگی

عشق دو طرفه به شما امکان می دهد خود واقعی تان باشید‎

 

عشق و رشد یا وابستگی و سکون؟

اگر عاشق هستید، شما و شریک زندگی تان با هم رشد خواهید کرد. زمانی که هر دوی شما تلاش می کنید تا بهترین شکل از خودتان را بروز دهید، همواره بهتر و بهتر خواهید شد. به بیان ساده، شریک زندگی تان شما را به سوی رشد و بالندگی سوق داده و شما هم همین کار را برای او انجام می دهید. با این حال و در وابستگی، شما تلاش می کنید خودتان را کنترل کنید و ناتوانی شما در حل مشکلات شخصی، شما و شریک زندگی تان را از رشد باز می دارد. مسائل حل نشده شما باعث وابستگی غیرضروری به شریک زندگی می شود. تعجبی ندارد، این مشکلات مانع از رشد هردوی شما می شود و دوست داشتن به شیوه ای صحیح را دشوار می کند.

 

عشق جاودان یا وابستگی موقتی؟

عشق در طول زمان پایدار است. شما و شریک زندگی تان ممکن است در بدترین حالت، چه به طور موقتی و چه به طور دائمی، از هم جدا شوید. بااین حال اگر یک عاشق واقعی باشید، طرف مقابل همیشه جایی از قلب خود را برای شما نگاه خواهد داشت و شما هم همواره بهترین ها را برای او آرزو خواهید کرد. از طرفی دیگر، اگر شما صرفا به فردی وابسته شوید، احتمالا پس از جدایی از او نفرت خواهید داشت. حتی ممکن است با احساس خیانت هم روبه رو شوید. این احساسات به این علت است که تصور می کنید شریک زندگی تان باید همیشه باعث خوشحال شدن شما می شده، درحالی که چنین نیست.

 

عشق و کاهش غرور یا وابستگی و مغرور شدن؟

زمانی که عاشق هستید، کمتر احساس خودرایی می کنید. عشق، شما را به سوی خودخواهی کمتر و دوست داشتن بیشتر سوق می دهد. این رابطه باعث ایجاد تغییرات مثبت در هردوی شما خواهد شد. از این مهم تر، هردوی شما جرات نمایش ضعف های خود را خواهید یافت و می توانید از صمیم قلب با یکدیگر صحبت کنید و راهکارهای رفع آن ها را بیابید؛ اما روابط بر پایه وابستگی عموماً تحت تأثیر غرور قرار می گیرد. به همین علت است که بسیاری از افرادبه طور مرتب در مسیری از روابط ناراضی کننده قرار می گیرند و همواره با مشکلات تکراری روبه رو می شوند. در این حالت حل مشکلات و غلبه بر آن ها دشوار است. این وضعیت باعث بروز دلبستگی درون رابطه می شود و این احساس را به شما منتقل می کند که شما بدون شریک زندگی تان نمی توانید احساس شادی کنید و سرانجام با یک رفتار ناراحت کننده از او، به جدایی فکر خواهید کرد.


نوشته شده در : دوشنبه 22 آبان 1396  توسط : زهره رادیو اف تی پی.    نظرات() .

آیا رابطه شما درگیر حس حسادت شده‌ است؟


آیا رابطه شما درگیر حس حسادت شده‌ است؟


حسادت


مهار حسادت

اگر بتوانید حسادت را کنترل کنید کمک خواهید کرد تا آرام آرام از این احساس فاصله بگیرید‎

 

اگر احیانا جزو آدم‌هایی بوده‌اید که قبلا حسادت را تجربه کرده‌اید پس به خوبی می‌دانید که این حس چقدر قوی است. وقتی کنترل این احساس از دست افراد خارج شود احتمال بروز واکنش‌هایی که منجر به تخریب روابط می‌شود بالا خواهد رفت. رفتارهایی مانند احساس مالکیت خصمانه نسبت به دیگری یا جاسوسی کردن از همسر به طرق مختلف‌ می‌تواند از جمله این واکنش‌ها باشد.

 

با همه این احوال اگر از جمله افرادی هستید که با حس حسادت درگیر شده‌اید ، بخصوص در رابطه زناشویی خود ، پس بهتر است یاد بگیرید تا وقتی چنین احساسی بروز می‌کند چطور به شکل متفاوتی رفتار کنید و به قول معروف این حس را مهار کنید.

 

آنچه در مطلب پیش رو می‌خوانید توصیه‌های دکتر رابرت لاهی ، درمانگر شناختی _ رفتاریست که رفتارهای سالمی را در هنگام بروز حس مخرب حسادت که با افکار خاصی همراه می‌شود توصیه می‌کند؛

 

"من به شدت حسادت می‌کنم پس مجبورم کاری در این‌باره انجام بدهم"

وقتی بعضی افراد چنین تفکر آگاهانه‌ای دارند ، برخی دیگر صرفا نیاز به واکنش نشان دادن بر اثر حس حسادت را تجربه می‌کنند بدون اینکه از بازتاب این تجربه چیزی بدانند. آنها روی این موضوع تمرکز می‌کنند که چطور توجه یا تاثیر حضور یک آدم را برای خودشان از دست می‌دهند یا ممکن است از دست بدهند. بنابراین بر اساس این تفکر واکنش نشان می‌دهند به طوریکه در برابر چنین حسی یا ضمانت برای اطمینان می‌خواهند یا درخواست توجه می‌کنند.

 

در عوض باید تمرین مشاهده احساسات نشات گرفته از حسادت را در برنامه قرار داد. در این مواقع باید دغدغه‌ها و ترس‌هایی که برای یک رابطه از دید شما تهدید آمیز هستند را با طرف مقابل مطرح کرد. شاید شما درباره چیزی فکر می‌کنید که همسرتان به آن اهمیت می‌دهد البته بدون اینکه شما آگاه باشید. بنابراین می‌توانید این ابراز نگرانی را با ابراز علاقه همراه کنید تا سوء تفاهمی مبنی بر حسادت ایجاد نشود.

 

"اگر واقعا مرا دوست داری نباید فرد دیگری برایت جالب باشد یا جذب شخص دیگری شوی"

خب این احساس و این نظر قطع به یقین درست است. اما اگر چنین چیزی صرفا یک احساس قوی باشد نمی‌تواند قطعا واقعیت و موجودیت داشته باشد. وقتی چنین حسی سراغتان می‌آید به این بیاندیشید که واقعا به چه چیزی اعتقاد دارید. گاهی این صرفا یک احساس اشتباه است ، فقط یک احساس بی‌پایه و اساس بر مبنای حسادت و افکار بی‌محتوا.

 



روی تغییر واکنش‌های خود در مواجهه با حس حسادت تمرکز کنید‎

 

"باید روی تغییر واکنش‌های خود در مواجهه با حس حسادت تمرکز کنید"

برخی فکر می‌کنند یک جای کار درباره آنها و غلبه حس حسادت در وجودشان اشتباه است. در چنین مواقعی باید این موضوع را به خودتان یادآوری کنید که خیلی از مردم با چنین احساسی در کشمکش هستند. باید اعتراف کنید که سر و کله زدن با چنین حسی بسیار سخت است. در واقع وقتی حسادت به سراغتان می‌آید و آزارتان می‌دهد باید خودتان را تشویق کنید تا در برابر "خود" پاسخگو باشید. باید برای کشمکش با این حس با خودتان همدلی کنید. در چنین حالتی به جای اینکه حسادت یا خشم بر شما غلبه کند باید احساسات مثبت مانند حس علاقه‌مندی و امنیت شما نسبت به همسرتان غالب شود. در واقع این شما هستید که باید علاقه و امنیت را به جای حسادت در رابطه‌تان تقویت کنید و تمرکزتان را روی این احساس بگذارید نه حسادت کردن و واکنش‌های غیر ضروری نشان دادن.

 

مادامیکه حسادت کنید،‌ این تصور را خواهید داشت که شما دارای نقصی هستید که اتفاقا حس حسادت را درونتان بزرگ‌تر می‌کند. بنابراین آنچه که نیاز دارید تغییر تصویر ذهنی از خودتان است. حتی اگر به تنهایی از پس این تغییر برنمی‌آیید باید از یک متخصص کمک بگیرید آن هم قبل از اینکه حسادت روحتان را تخریب کند.

 

وقتی که بتوانید حسادت را کنترل کنید به خودتان کمک خواهید کرد تا آرام آرام از این احساس فاصله بگیرید. مادامیکه به خودتان بگویید "من صرفا یک ذهن حسود دارم نه یک ذات حسود" می‌توانید به خود کمک کنید تا این ذهن را تغییر بدهید. به این ترتیب آنچه که در رابطه شما با همسرتان ،‌دوستتان یا خانواده‌تان نصیب آنها می‌شود یک بدگمانی صرف نخواهد بود.

 

در واقع شما باید روی تغییر واکنش‌های خود در مواجهه با حس حسادت تمرکز کنید. مادامیکه شما بتوانید احساس خود را در قبال حسادت بیان کنید و درباره‌اش حرف بزنید می‌توانید روابطی امن‌تر ،‌شادتر و پر احساس‌تر داشته باشید.


نوشته شده در : دوشنبه 22 آبان 1396  توسط : زهره رادیو اف تی پی.    نظرات() .

زندگی رییس می خواهد؟!


زندگی رییس می خواهد؟!


آنچه دوام و آرامش یک رابطه را تنظیم می کند،مناسب بودن ترکیب یک زوج با یکدیگر است‎

 

شاهزاده سوار بر اسب سفیدتان را چطور تصور می کنید؟ مردی که توان خوشبخت کردن شما را دارد، کیست؟ مردی است که به همه خواسته هایتان چشم می گوید؟ یا فرد مقتدری است که همه تصمیم ها را یک تنه می گیرد و با آمدنش، خیالتان را برای همیشه راحت می کند؟ قطعا همه شمایی که این مطلب را می خوانید، مرد رویایی تان را به یک شکل تصویر نمی کنید.

 

دکتر دانلیان، روان شناس و زوج درمانگر می گوید آدم های سلطه پذیر، آرزوی زندگی با فردی قدرتمند را دارند، در حالی که سلطه گرها تنها در کنار فردی «بله قربان گو» احساس آرامش می کنند. اگر می خواهید بفهمید شما و خواستگارهایی که ادعا می کنند توان خوشخبت کردنتان را دارند، به کدام گروه تعلق می گیرید، ادامه این مطلب را بخوانید.

 

با کدام یک خوشبخت می شوید؟

افسانه هایی را که می گویند «مردها عاشق زن های جسور می شوند» یا اینکه «هر مردی دوست دارد زنی سر به راه داشته باشد که جز «چشم» چیزی نمی گوید»، فراموش کنید. این را که یک زن و مرد در کنار هم زندگی خوب و کم تنشی داشته باشند، نمی توان با چنین تعریف های کلی پیش بینی کرد و گفت اگر هر مردی با یک زن بله قربان گو ازدواج کند خوشبخت می شود.

 

آنچه می تواند دوام و آرامش یک رابطه را تنظیم کند، مناسب بودن ترکیب یک زوج با یکدیگر است؛ یعنی ممکن است هرکدام از این افراد، در صورت ازدواج با شخص دیگری رابطه ناخوشایند را تجربه کنند اما در کنار یکدیگر، به دلیل مناسب بودن ترکیب و هماهنگ بودن روحیاتشان با هم، زندگی موفقی را بسازند. آدم ها را از نظر الگوی اربتاط میان فردی به دو گروه می توان تقسیم کرد. یک گروه سلطه گر هستند و گروه دیگر سلطه پذیر. اما نباید فراموش کرد که این الگوهای رفتاری را در همه لحظات زندگی و در هر شرایطی به نمایش نمی گذارند.

 

به عبارت دیگر، افراد سلطه پذیر در همه روابطشان از این الگو استفاده نمی کنند بلکه در رابطه میان فردی با جنس مخالف، این الگو را در پیش می گیرند و ممکن است با وجود چنین روحیه ای در شرایط دیگر، نقش یک سلطه پذیر را بازی کنند. قرار گرفتن فرد سلطه گر، با فرد سلطه پذیر در یک رابطه ترکیب خوبی را ایجاد می کند. شاید دیگران رابطه ای را که مرد در آن سلطه دارد، مردسالارانه خطاب کنند، اما اگر زن این رابطه، سلطه پذیر باشد و نه به خاطر ترس و اجبار، که به خاطر میلش به تحت سلطه قرار گرفتن در آن رابطه بماند، خطری زندگی زناشویی شان را تهدید نمی کند.

 

شاید از نظر دیگران مرد سلطه پذیر، به اصطلاح مرد زن ذلیلی باشد، اما اگر این مرد هم، نه به خاطر ترس یا اجبار، بلکه به اختیار خود و با میل و رغبت در این رابطه مانده باشد، می توان گفت ترکیب او با زنی سلطه گر، ترکیبی متناسب و ایده ال است.

 

سلطه پذیرها چه کسانی هستند؟

•    آن ها دوست دارند حمایت شوند و در جست و جوی یک مراقب هستند.

•    سلطه پذرها قدرت را در زندگی به دست فرد مقابلشان می دهند تا او زندگی شان را جلو ببرد.

•    آن ها از اینکه کسی به جایشان تصمیم بگیرید یا به آن ها امر و نهی کند، ناراحت نمی شوند.

•    بازس سلطه پذیرها باخت- برد است. آنها ترجیح می دهند در یک تعامل و به تعبیری یک بازی، خودشان ببازند و همسرشان برنده همیشگی باشد.

 

سلطه گرها چه کسانی هستند؟

•    افراد سلطه گر، عاشق تسلط و قدرت هستند.

•    آن ها می خواهند همان کسی باشند که رابطه را به پیش می برد و تصمیم های ریز و درشت را می گیرد.

•    سلطه گرها اهل بازی برد- باخت هستند؛ یعنی در هر بازی و تعاملی، باید آن ها برنده و فرد مقابلشان بازنده باشد.

•    این افراد از تکنیک «به در می گویم تا دیوار بشنود» استفاده می کنند و پیام ها را به شکل غیرمستقیم به طرف مقابلشان منتقل می کنند.

•    در پیام غیرمستقیمی که صادر می کنند، مفهوم ضمنی از خشم نهفته است و فرد مقابل به خاطر آشنا بودن با لحن و شیوه نگاه سلطه گر، این خشم را متوجه می شود.

 



تقریبا در یک چهام روابط زن و شوهری، یکی از زوج ها سلطه گر بوده است‎

 

وقتی زور می گوید، شاکی می شوید؟

این سکه روی دیگر هم دارد. اگر زن و مردی که سلطه پذیر نیستند، با فردی سلطه گر زندگی کنند و به خاطر اجبار، ترس از تنها شدن یا مسائلی از این دست تسلط همسرشان را بپذیرند، ترکش های این پذیرش اجباری، رابطه شان را دچار مشکل می کند. ابراز خشم منفعلانه، یکی از واکنش های شایع به این موضوع است. خشمی که منفعلانه بروز می کند، خود را به شکل مخالفت های پنهان و غرولند نشان می دهد. زنی که می داند همسرش انتظار به موقع آماده بودن شام را دارد، خشمش را با بی پاسخ گذاشتن این انتظار نشان می دهد.

 

شاید او آشکارا با این خواسته همسرش مخالفت نکند، اما یک شب به بهانه نبود ماده غذایی خاص در خانه، یک شب به بهانه بیماری و گریه کردن بچه و شب دیگر هم با عذر و بهانه ای دیگر از آماده کردن غذا طفره می رود.

 

یا مردی که در ظاهر به همه خواسته های همسرش بله می گوید و از او حساب می برد، با برآورده نکردن نیازهای عاطفی همسرش- مثل توجه نکردن به او یا ابراز نکردن محبت کلامی- خشمش را نشان می دهد و ناخودآگاه از او انتقام می گیرد.

 

به در می گوید که دیوار بشنود؟

پیام رسانی غیرمستقیم یکی از رفتارهای شایع این گونه افراد است. یک فرد در پیامی مستقیم می تواند به فرد مقابلش بگوید: «من از تو ناراحتم!» در این شیوه پیام رسانی، از ضمایر «من» و «تو» استفاده شده و مشخص است که فرد در پیامش چه کسی را خطاب قرار می دهد. همچنین در چنین پیامی مشخص است که فرد به چه موضوعی اشاره می کند. «ناراحتی» موضوع مشخصی است که فرد در پیامش آن را مطرح کرده است.

 

این در حالی است که در پیام رسانی غیرمستقیم، افراد بیشتر از ضمیر سوم شخص استفادهمی کنند و با مثال زدن و حکایت تعریف کردن، موضوع را به شکلی غیرمستقیم طرح می کنند.

 

گاهی رییس است، گاهی مرئوس؟

برای اینکه فردی به سلطه گر یا سلطه پذیر تبدیل شود، چند عامل در کنار هم نقش بازی می کنند. شخصیت هر فرد از یک سو تحت تاثیر وارثت است و از دیگر سو تحت تاثیر محیط. شرایط خانوادگی که فرد در آن زندگی کرده، محیط اجتماعی و تجربیاتی که در جریان زندگی داشته، می تواند در تبدیل شدنش به هر کدام ازاین شخصیت ها نقش داشته باشد.

 

تصور نکنید که یک فرد سلطه گر در همه شرایط، رفتارهای سلطه گرانه را به نمایش می گذارد. همه ما تا اندازه ای هر دوی این ویژگی ها (سلطه گری و سلطه پذیری) را در خود داریم و در هر شرایطی که بتوانیم، از آن ها استفاده می کنیم. برای مثال، همسر سلطه گری که حتی تصمیم های شخصی زندگی همسرش را هم به تنهایی می گیرد، وقتی توسط پلیس راهنمایی و رانندی در خیابان متوقف می شود، به یک سلطه پذیر تبدیل می شود.

 

همین فرد ممکن است وقتی رییس یک اداره می شود، دوباره نقش سلطه گر را بازی کند اما زمانی که در دانشگاه، سر کلاس یک استاد بزرگ می نشیند، دوباره سلطه پذیر شود. با توجه به این موضوع، می توان به یک نکته مهم دیگر هم اشاره کرد. گفتیم که هر فرد با توجه به شرایطی که در آن قرار می گیرد، سلطه پذیر یا سلطه گر می شود. در چنین وضعیتی می توان گفت که یک زن سلطه پذیر، بعد از ادواج از همسرش مردی سلطه گر می سازد. در حالی که ممکن بود چنین مردی بعد از ازدواج با یک زن سلطه گر، رفتارهای حاکی از قدرت طلبی را نشان ندهد.

  

اگر با سلطه گرها ازدواج کنید، کارتان به طلاق می کشد.

محققان در بررسی هایشان به یک نتیجه عجیب دست پیدا کردند. آن ها دریافتند که زندگی با یک همسر سلطه گر می تواند دوام رابطه را تضمین کند و حتی به تولد و پرورش فرزندان بیشتر بینجامد. با توجه به بررسی های انجام شده، ازدواج هایی که در آن ها یکی از طرفین سلطه گر بوده از رابطه هایی که برابری و اشتراک نظر در آن ها مبنای تصمیم گیری بوده، دوام بیشتری داشته اند.

 

در میان همین آشنایان محدودتان، خیلی ها با همسری سلطه گر زندگی می کنند.

 

محققان گفته اند که تقریبا در یک چهام روابط زن و شوهری، یکی از زوج ها سلطه گر بوده است.

 

سلطه پذیرها قربانی خشونت خانگی می شوند.

از نظر محققان قرار گرفتن در رابطه ای که در آن یکی از طرفین سلطه گر است، الزاما به معنای زندگی در شرایط خشونت آمیز نیست. به عبارت دیگر، در صورتی که فردی که سلطه پذیر نیست، با همسری سلطه گ زندگی کند و به خاطر شرایط خاص و محدودیت هایش به قدرت طلبی او تن دهد، می توان گفت که این فرد قربانی خشونت خانگی شده، اما اگر فردی با سلطه جویی های همسرش مخالفتی نداشته باشد و به خاطر ویژگی های شخصی اش آن ها را آزاردهنده تلقی نکند، نمی توان حرفی از خشونت به میان آورد.

 

عاقبت زندگی با آدم های سلطه گر، مدام جنگ و دعوا کردن است.

با توجه به نتایج اعلام شده، در چنین شرایطی زن و شوهر با آرامش بیشتری در کنار هم زندگی می کنند، کمتر با هم درگیر می شوند و بیشتر به صاحب فرزند شدن تمایل نشان می دهند.

 


نوشته شده در : دوشنبه 22 آبان 1396  توسط : زهره رادیو اف تی پی.    نظرات() .

فقط خیانت و دروغ رابطه تان را نابود نمی کند...


فقط خیانت و دروغ رابطه تان را نابود نمی کند...

 نحوه برقراری رابطه عاطفی

جز خیانت یا دروغ عادات دیگری هم هستند که موجب نابودی رابطه عاطفی می شود‎

 

جدااز رفتارهایی چون خیانت یا دروغ که موجب نابودی رابطه عاطفی می شود، عادات دیگری هم هستند که می توانند بر آن تاثیر منفی بگذارند. شاید از نظر شما برخی کارها جزیی و بی ارزش به نظر آیند اما نشان دهنده عدم احترام به طرف مقابل تان است و در دراز مدت به جدایی شما از شریک زندگی تان منجر می شود که در اینجا به برخی از آنها اشاره کرده ایم.

 

عدم احترام به دوستان و خانواده او

فرقی نمی کند که مخاطب شما پدر، مادر، خواهر، برادر یا حتی دوست صمیمی شریک زندگی تان باشد، در هر شرایطی بد صحبت کردن در مورد این اشخاص و بی احترامی به آنها تاثیر منفی بر طرف مقابل تان خواهد گذاشت. هر چه باشد او عمری است که با آنها زندگی کرده، بنابراین در صورت بی احترامی به این افراد، تنها شخصی که آسیب می بیند، شریک زندگ تان است.

 

عدم رعایت بهداشت شخصی

یکی از مواردی که رعایت آن در هر رابطه ای واجب است، بهداشت شخصی می باشد. زمانی که شما خلوت خود را با فرد دیگری قسمت می کنید، باید برای خاطر او هم که شده، به تمییزی و زیبایی خود اهمیت دهید. به عنوان مثال به طور مداوم به حمام بروید، موهایتان را شانه کنید، عطر بزنید و... تا شریک زندگی تان نیز از بودن در کنار شما لذت ببرد.

 

تکرار گذشته ها

تجربه های جدید همیشه هیجان انگیز است. تا به حال برایتان پیش آمده که به همراه شریک زندگی تان چیزها یا مکان های جدید را تجربه کنید و تا مدت ها تکرار آن خاطرات خنده را بر لبان تان بنشاند؟ اگر چه گذشته ها ارزش خود را دارند اما تجربه های جدید اگر به خوبی پیش روند، می توانند حتی خاطرات بد گذشته را محو کنند. پس اگر به دنبال تغییری مثبت در زندگی تان هستید، پی کارهایی که تا به حال انجام نداده اید باشید. درست کردن چیز کیک توت فرنگی، قایق سواری یا حتی تماشای منظره ای منحصر بفرد و کمیاب، تاثیر مثبتی را بر شما و رابطه تان خواهد گذاشت.

 

شکستن قول و قرار

زمانی که شما به شریک زندگی تان قولی می دهید، او روی حرف شما حساب باز می کند. پس اگر نمی توانید به قول تان عمل کنید، بهتر است که اصلا آن را به زبان نیاورید. شکستن قول و قرار به مرور زمان باعث می شود که حرف های شما برای شریک زندگی تان دیگر هیچ ارزشی نداشته باشد.

 

برانگیختن حسادت

حس حسادت با دوست داشتن رابطه مستقیمی دارد، بدین معنی که هر چه علاقه ما به فردی بیشتر شود، حس حسادت ما نیز به او افزایش می یابد. اما برخی افراد هستند که از این خصوصیت سو استفاده می کنند و آن را راهی برای نشان دادن عشق و علاقه شریک زندگی شان به خود می دانند. شاید کمی حسادت آسیب چندانی به فرد نزند اما برانگیختن پی در پی آن آسیب های جبران ناپذیری به رابطه عاطفی خواهد زد. پس اگر به فکر نگهداری رابطه تان هستید، به جای استرس، به عشق تان آرامش دهید و از تمام کارهایی که موجب برانگیختن حس حسادت او می شود، خودداری کنید.

 

شبکه های اجتماعی

حتما شما هم می دانید که شبکه های اجتماعی یکی از عوامل همیشگی دعوای زوجین است. بنابراین باید در این مورد محتاط تر عمل کنید. اگر می خواهید فعالیتی در این مجموعه داشته باشید، بهتر است که از قبل با شریک زندگی تان صحبت کرده و محدودیت را بشناسید و به توافق برسید. این کار نه تنها احترام شما را به نظرات او را نشان می دهد بلکه از درگیری های پیش رو نیز جلوگیری می کند.

 

مواد مخدر یا مشروبات الکلی

مصرف مواد مخرد یا حتی مشروبات الکلی یکی از عوامل مخرب در هر رابطه ای است. اگر احساس کردید که شریک زندگی تان به این مواد وابسته شده است، آنوقت تنها شمایید که می توانید به او کمک کنید. پس به جای دعوا و مخالفت با او سعی کنید که به دنبال راهی باشید تا او را از این وضعیت نجات دهید.

 

نابودی رابطه عاطفی

شبکه های اجتماعی یکی از عوامل همیشگی دعوای زوجین است‎

 

غیبت داشتن

تماشای تلویزیون، مشغول بودن با تلفن همراه، انجام بازی های کامپیوتری و... از فعالیت هایی است که اگر به آن وابسته شوید، به رابطه عاطفی تان آسیب خواهند زد. در یک رابطه عاطفی حضور فیزیکی کافی نیست، بلکه شریک زندگی ما احتیاج به صحبت، دردودل یا نصیحت و مشورت دارد. بنابراین اگر ساعت های زیادی را صرف فعالیت هایی که مانع از گفتگو شما با عشق زندگی تان می شود می کنید، بهتر است از همین حالا دور آنها را خط بکشید. در غیر این صورت پس از مدتی شریک زندگی تان هم شما را ندید خواهد گرفت.

 

سرکوفت زدن

همه ما گاهی عصبانی شده و کنترل خود را از دست می دهیم اما این دلیل خوبی برای بی احترامی و سرکوفت زدن به شریک زندگی مان نیست. اگر طرف مقابل تان خطایی را مرتکب شد، وطیفه شماست که او را ببخشید و به دنبال راهی برای جبرانش باشید. اگر شما هم بخواهید همان کار را تکرار کنید و مدام به او سرکوفت بزنید، چه فرقی با او خواهید داشت؟

 

منتقل کردن انرژی منفی

همه ما گاهی در زندگی دچار افسردگی و ناراحتی می شویم و این طبیعت زندگی است، اما زمانی که افکار منفی کنترل امور زندگی شما را به دست می گیرند و بر تمامی افکارتان تاثیر می گذارند، دیگر انرژی برای برقراری ارتباط با شریک زندگی تان نخواهید داشت. پس مثبت اندیش باشید تا رابطه عاطفی تان نیز به خوبی پیش رود.

 

انتقاد منفی

هیچکس کامل نیست، پس اگر می بینید که شریک زندگی تان کمبودی در زندگی اش دارد، دست از انتقاد منفی او بردارید. اگر چیزی است که شما را آزار می دهد، با گفتگو و پیدا کردن راه حلی می توانید به آن خاتمه دهید اما نقد منفی طرف مقابل تان تنها اعتماد به نفس را از او می گیرد و شرایط را بدتر از آنچه هست می کند.

 

حواس پرتی

اگر شما همیشه دیر سر قرار حاضر شوید و یادتان برود که به حیوان خانگی تان غذا دهید یا که خرید نان را فراموش کنید، در واقع حس اعتماد را از شریک زندگی تان گرفته اید. حواس پرتی مدام شما باعث می شود که او دیگر نتواند روی شما حساب باز کند.

 

اهمیت ندادن به سلامتی خود

سلامت فیزیکی هدیه ای از جانب خدا به شماست، اگر شما برای آن اهمیتی قائل نشوید، چطور ممکن است که برای دیگران ارزش قائل باشید؟ شما با داشتن سلامت روحی و فیزیکی در واقع بهترین خود را می توانید به شریک زندگی تان ارائه دهید، پس تا جایی که می توانید سلامتی خود را در اولویت کارهایتان قرار دهید.

 

فضا ندادن

هر فردی به تنهایی احتیاج دارد. در واقع شما باید این فرصت را به شریک زندگی تان دهید تا تنها باشد و در تنهایی تجربه های جدیدی را به دست آورد. برخی ها حتی باور دارند که تنهایی مهم تر از رابطه زناشویی برای آنهاست. اگر بخواهید که تمام دقایق خود را با عشق زندگی تان بگذرانید و از او نیز همچین انتظاری داشته باشید، در واقع فضا را برای او تنگ کرده اید. در این شرایط او پس از مدتی از شما زده خواهد شد و مدام به دنبال راهی برای تنهاتر شدن خواهد بود.

 

وابستگی بیش از حد

این که برای خرید ماشین یا حل کردن مشکلات خود از شریک زندگی تان کمک بگیرید، طبیعی است اما عدم توانایی تصمیم گیری در هر موضوعی رفتاری است که باید هر چه سریع تر از آن دوری کنید. این رفتار نه تنها شما را ضعیف نشان می دهد و اعتماد به نفس تان را می گیرد بلکه فشاری اضافی روی طرف مقابل تان وارد می کند که اصلا خوشایند نیست. پس توانایی هایتان را بالا ببرید و خود برای زندگی تان تصمیم بگیرید.


نوشته شده در : دوشنبه 22 آبان 1396  توسط : زهره رادیو اف تی پی.    نظرات() .

مکافات یک خیال واهی در زندگی زناشویی


مکافات یک خیال واهی در زندگی زناشویی


زندگی زناشویی



یکی از اختلافات مهم بین زن و شوهر، وجود بدبینی نسبت به همدیگر است

 

بدبینی و سوء ظن که نقطه مقابل حُسن ظن و اعتماد است، می تواند نوعی اختلال روانی به حساب  آید. همسر مبتلا به این مشکل، طرف مقابل را بدون دلیل و شاهد، به داشتن غرض سوء ، متهم می‎کند. زنانی که درگیر این اختلال هستند، به شوهر خود اعتمادی ندارند و حتی از رفتارهای محبت آمیز وی، احساس رضایتمندی نمی کنند.

 

یکی از اختلافات مهم بین زن و شوهر، وجود بدبینی شوهران نسبت به همسرانشان و بالعکس است. فرد بدبین وقتی همسرش دیر بیاید، فکر می کند:داشته خیانت می کرده، اگر زود بیاید،تصور می کند که دارد صحنه سازی می‌کند، اگر با موبایل حرف بزند؛خیال می‌کند با کسی رابطه دارد و...

 

این افراد به دلایل واهی به همسرشان مظنونند و زندگی را بر خود و اطرافیان تلخ می کنند. وقتی یکی دائم درحال مواخذه و دیگری در حال توضیح و دفاع باشد، قطعا این زندگی نیست، بلکه دوزخی کُشنده است که هر دو طرف در آن شکنجه‌ می‌شوند.

 

شخصی که دچار مشکل بدبینی است، احساس می کند چیزی را که می بیند یا می شنود،واقعیت ندارد و حقیقت چیز دیگری است،یعنی کاسه‌ای زیر نیم کاسه است. هیچ چیز مانند بدبینی در تخریب یک رابطه  مشترک زناشویی ویرانگر نیست.


شخص بدبین احساس می کند چیزی را که می بیند یا می شنود،واقعیت ندارد

 

سوالاتی که شکل بازجویی به خود می گیرد

«کجا بودی تا حالا»، «چرا تلفنت رو جواب ندادی»، «تا منو می بینی، بی حوصله می شی»، «ناهار با کی خوردی»، «کیلومتر ماشین خیلی افتاده، کجا رفته بودی»، «چرا بی اشتها غذا می خوری»، «دوست ندارم با این رفیقت رفت و آمد کنی»، «بقیه پول ها رو چه کردی»، «به کی پیام دادی»، «با کی حرف می زدی» و صدها جمله مشابه که معمولا زن ها به شکل بازجویی، مردان را با آنها مورد بازخواست قرار می دهند.

 

یکی از عواملی که موجب دوری زن  ها و شوهرها از یکدیگر و تلخی روابطشان می شود (به خصوص زوج هایی که با عشق ازدواج کرده باشند)، کمرنگ شدن مبادلات احساسی و عاطفی آنان نسبت به روزهای اول زندگی و جانشین شدن نظام مدیریتی و دستوری بین آنهاست.

 

گرایش مخرب به سلطه جویی

به طور معمول دختران و زنان جوان امروزی،گرایش بیشتری به سلطه جویی های مخرب و مدیریت شوهرانشان دارند که این موضوع، خود عامل تخریبی مهمی در سُست شدن روابط زن و شوهر است که از نتایج منفی آن می توان به  دروغگویی، سرد مزاجی، دلسردی، پشیمانی، کم توجهی، دوری و... حتی خیانت مرد اشاره کرد.

 

اغلب زن و شوهرها روش صحیحی برای درک متقابل یا تفاهم نمی‌دانند؛ یا اساسا نیاموخته‌اند. ریشه بسیاری از اختلافات خانوادگی در عدم درک متقابل همسران از یکدیگر است. درک موقعیت یا احساسات همسر، موجب می شود که انسان به نیکی های همسر توجه بیشتری کند و عیب ها و کاستی های همسرش را نبیند. رها شدن از خودبینی و شناخت روحیات همسر، اولین قدم درک متقابل است.

 

درحقیقت رویکرد گفت وگو در تعاملات خانوادگی بین زن و شوهر، نرخ بسیاری از اختلافات زناشویی را پایین می آورد.آنچه مسلم است بسیاری از افراد به‌واسطه  عدم آشنایی با ادبیات و فنون گفت وگو، هنگام بروز مشکلات به‌سادگی در دام تقابل و رویارویی و حتی خشونت و دیگر روش های زورمدارانه می افتند.


نوشته شده در : دوشنبه 22 آبان 1396  توسط : زهره رادیو اف تی پی.    نظرات() .